تنها - تاریخ: 1401/4/11 ساعت: 17:46
و حکایت عجیبی ستکه این درببرای منهمیشه به روییک پاشنه چرخید....قبل او تنهابا او تنها !بعد او تنها....
نبودنت - تاریخ: 1401/4/11 ساعت: 17:46
اینجاتمام روز های هفته نبودنت را لحظه به لحظه به رخم میکشند...جان من که نه!جان خودت بیا و برگرد و حساب تمام این روزها را کف دستشان بگذار..بیا و نشانشان بده بودنت که باشد؛تمام جمعه های سال هم اگر یکجا جمع شوند حریف خوشبختی ام نمیشوند!
پریشانی - تاریخ: 1401/4/11 ساعت: 17:46
باز به دنبال پریشانی ام.... با همه ی بی سر و سامانی امباز به دنبال پریشانی ام طاقت فرسودگی ام هیچ نیستدر پی ویران شدنی آنی ام دلخوش گرمای کسی نیستمآمده ام تا تو بسوزانی ام آمده ام با عطش سال هاتا تو کمی عشق بنوشانی ام ماهی برگشته ز دریا شدمتا که بگیری و بمیرانی ام خوبترین حادثه می دانمتخوبترین حادثه...
دوست داشتن - تاریخ: 1396/11/6 ساعت: 19:28
نه مجنونم ،که تو... لیلی شوی در شعرهای عاشقاننه شیرینیکه من ...فرهاد شوم تیشه به دستبرای دوست داشتن ،افسانه لازم نیستهمین کهدست ِدل ... از دیدنت به لرزه می افتد ،می دانمو می دانی که دوستت دارم. ❣ ❣ + نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور ۱۳۹۶ساعت 11:52&nbsp توسط امیر |
عاشقی - تاریخ: 1396/11/6 ساعت: 19:28
سی سالگی به بعد که عاشق شوی دیگر اسمش را نمی نویسی کف دستت و دورش قلب بکشی یا عکسش را بگذاری لای کتاب درسی ات و هی نگاهش کنی سی سالگی به بعد که عاشق شوی یک عصر جمعه ی زمستانی یک لیوان چای می ریزی می نشینی پشت پنجره و تمام شهر را در بارانی که نمی بارد با خیالش قدم می زنی ... ❣️ ❣️ + نوشته شده در دوشن...
نیستی - تاریخ: 1396/11/6 ساعت: 19:28
حالم بد است،مثل زمانی که نیستی ...دردا که تو همیشه،همانی که نیستی ...من بی تو،در غریب ترین شهر عالممبی من، تو در کجای جهانی،که نیستی؟ ... ❣️ ❣️ + نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۶ساعت 22:4&nbsp توسط امیر |
سکوت - تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 1:26
از سکوت تو ترانه ای میسازمتا از طلوع بگویمچشمانت اما سیاهی شب را به ارث برده اندبا خورشیدی که در آن خانه داردغریبه آشنای منبهانه ای می خواهماین روزها در تنگنای بی حوصلگی تابستانبرایت می نویسمسرانگشتانم جوانه می زنندشاید در بهاری که در راه استبرای تویی که نمی شناسمت.+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرد...
تعلق - تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 1:26
گر تو را با ما تعلق نیست ما را شوق هست ور تو را بی ما صبوری هست ما را تاب نیست گفتی اندر خواب بینی بعد از این روی مرا ماه من ، در چشم عاشق آب هست و خواب نیست...+ نوشته شده در جمعه سیزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 23:1 توسط امیر |
چشم های تو - تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 1:26
شك ندارمجنگ جهانى سومبر سر تصرف چشم هاى توست و آنگاه مننه هيتلرم كه كم بياورمو نه اتحاد جماهير احمق ها تنهابه اتفاق يك قلب عاشقفتح مى كنمدنياى نگاهت را + نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 19:45 توسط امیر |
دوست - تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 1:26
ته اتوبوس، آن صندلی آخر، کنار شیشه بهترین جای دنیاستبرای آنکه مچاله شوی در خودتسرت را بچسبانی به شیشه و زل بزنی به یک جای دورو فکر کنی به چیزهایی که دوست داریو فکر کنی به خاطراتی که آزارت میدهدو گاهی چشمهایت خیس شود، از حضور پر رنگ یک خیالو یادت برود مقصد کجاستو دلت بخواهد که دنیا به اندازه ی همین گ...
ویران - تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 1:26
ویرانش کردمدر هم کوبیدمشچونان پلاسکویی در سینه امحالا عشقهر ساعتهر لحظهدر گوشه و کناراز زیر آوار نخواستنتزبانه می کشد.. ❣️ ❣️ + نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۶ساعت 10:13 توسط امیر |
رها - تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 1:26
بی خیال تو بودمسبکرهاآزادمثل پیراهن بی گیرهرویِ بندمی رقصیدم در بادناگهاندستی گره زد مرابه بند خیال توو من ماندمُحجمِ وسیعِ دلتنگیو گرهی کهبه دستان تو باز خواهد شدکاشباد مرا می برد....+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۶ساعت 15:13 توسط امیر |
تاریک - تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 1:26
در اتاقِ تاریکوقتیبه شعلهی کبریتخیره ماندم،و این شعردر ذهنم شکل گرفت ؛تاریکی را نمی شود به آتش کشیدباید تاریکی را روشن کرد...+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۶ساعت 22:53 توسط امیر |
دوری - تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 1:26
کنارم هستی و اما دلت فرسنگ ها دور استلبانت گل، دهان کندو، زبانت مثل زنبور است نمی خواهی مرا و من، به عشقت باز در سعی امنمی بینم بدی هایت که چشم عاشقم کور است + نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۶ساعت 22:49 توسط امیر |